دکتر خودم...
می بوسمت ...
آقای دکتر قلبم درد میکنه بیین چی به سرش اومده؟قلبمو در میارم میدمش بهت علی جونم
تقدیم به تو...

به اینجا که رسیدی غریبی نکن این کلبه ناچیز متعلق به تو است
می بوسمت ...
آقای دکتر قلبم درد میکنه بیین چی به سرش اومده؟قلبمو در میارم میدمش بهت علی جونم
تقدیم به تو...

حوصلم سر رفته بود خودکارو دفترچه خاطراتمو آوردم که یه خورده بنویسم یه دفعه زد سرم که تو وبلاگمون از این به بعد بنویسم تا تو هم بتونی بخونیش اینجوری خیالمم راحته کسی هم دفترمو نمیخونه.بهت گفتم که من عادت دارم خاطره بنویسم.کلا نوشتنودوست دارم چون وقتی مینویسی خیلی راحت میتونی هرچی تو دلته بگی.هر موقع وقت کنم میام و مینویسم.امیدوارم تو هم با نظرم موافق باشی.
گلم دعا میکنم از این به بعد فقط خاطرات خوب بنویسم و از قهر و دعوا حتی یه مطلبمم ننویسم.
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی




باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار
کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
. تولدت مبارک.
قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست
با شکوه ترين روز دنيا تولد توست
***********************************
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
.
شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم
رسیدن شب را بهانه می کنم
و باز شب می رسد و صبحی دیگر
و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم
بگذار میان شب و روز باقی بماند که
چه قدر
دوستت دارم...